|
دفترچه یادداشت هنر و ادبیات
|
این قضیه فیلم «درباره الی» هم برای ما تبدیل به یک طنز سیاه شده. زمان جشنواره به صرف خوش نیامدنم از این فیلم، مورد هتاکی و فحش ناموسی از طرف یک جوان هم میهن روزنامه نویس سابق حالا ورشکسته قرار گرفتم که ظاهرا روان نژندی هایش تاکنون به جز من گریبان چند نفر دیگر را هم گرفته .
شاید باورتان نشود که چند روز پیش یعنی یک روز پس از انتشار شماره جدید مجله فیلم، ساعت سه بعد از نیمه شب کسی با شماره ایرانسل با تلفن همراهم تماس گرفت و به جای سلام لوله رگبار را به ... اینچانب حواله داد(!!!) و نزدیک به پنج دقیقه فحاشی کرد !!! من البته ترجیح دادم به جای مقابله به مثل و یا قطع کردن ارتباط ،خوب به هتاکی هایش گوش کنم تا شاید از لا به لای حرفهای روان پریشانه این هم میهن گرامی چیزی دستگیرم شود. در کمال شگفتی، این هم میهن عزیز جدا از حجم عظیم فحشهای ناموسی به واژه هایی مثل بی سوادی، حسادت، (...)ِ اصغر فرهادی و... اشاره می کرد .
واقعا این همه پریشانحالی جای اغماض ندارد. در ادامه چنین جو سازی هایی این روزها سایت سینمای ما به مدیریت دوستم امیر قادری مدام کامنت هایی را از فردی با نام مستعار علیرضا منتشر می کند که در هر کامنتی به زور خودش را خفه می کند که نامی از من به میان بیاورد و مفاهیمی همچون بی سوادی ، حسادت و ... را به نقدم به فیلم درباره الی نسبت دهد. انتظار خاصی از سینمای ما ندارم. این اولین بار نیست که چنین لطفی در حق من روا می دارد و قطعا آخرین بار هم نخواهد بود.
گیسهای گلابتون شما
رقص رویای واژگون شما
از غم کوچه و حقارت تن
درد زیبای سرخگون شما
تا من و کاغذ و عبور خیال
از کنار چرا و چون شما
وقت تردید و شعر ، آزادی
وقفه هر خط به خط بدون شما
نحسی سرزمین خوابزده
مانده در برکه سکون شما
رنگ مردانگی شعر نبود
لکه لخته های خون شما
گفتم امسال یک سین سفره مان کم است
تا دیر نشده باید…
خانه پر از سکوت بود
هردو خندیدیم
پوشش جشنواره فیلم فجر در سایت آدم برفی ها - خبر /گزارش/ تحلیل و عکس از بیست و هفتمین جشنوراه فیلم فجر در سایت آدم برفی ها

وب سایت شخصی ام را که حتما می دانید. ( نه؟ وای خدای من) مجموعه ای است از آثارم در شعر و داستان و نقدهای سینمایی ام و چند نقد ادبی و نوشته های رسمی در این جا و ان جا به اضافه نقاشی هایم اینجا
بخش روزنوشتهای این سایت را به تازگی راه اندازی کرده ام. مطمئن باشید از خواندنش ضرر نمی کنید.
برای خواندن بخش روزنوشت اینجا
شب چراغيهاي تو را
خوابيده ام
روزمرگيهاي خود را دانسته...
درغروب بازي جهان سومي
***
چشم گاو بسته بود
مرد به خون نشسته بود
نيزه در پشت شكسته بود
ماتادور خسته بود
رنگها
پشت در باغ سبز…
دست قرمز تو
اينبار علامت رفتن است
***
آبي پرواز نيست
بي ابري در زمينه
***
فقط برای تو وز وز مي كنم
ای قهوه اي ترينم!
***
زردهاي چمن را گاو مي خورد
سبزهاي چمن را گاو مي خورد…
***
چهار راه جلوي چشمم سبز مي شود
روسپي پير پشت چراغ قرمزهنوز…
زرد كردي شاعر!
تو استاد من بودی استاد! تو به من کتاب دادی که بخوانم. تو به من فیلم دادی که ببینم. تو به من انرژی مثبت دادی که باشم...
***
من جوان بودم. من هنوز جوانم. برای همین هیچ غصه ای زیاد توی دلم نمی ماند. من به طرز شگفت انگیزی می توانم هر کینه ای را پس از سی ثانیه از دلم بیرون کنم. کاری که پیرترها پس از سی سال نمی توانند بکنند.
***
دوست ندارم هرگز پیر شوم . نه اینکه مو سفید شود که تازگی کنار گوشم دو سه لاخی سفید شده.نه اینکه چین به پیشانی و زیر چشم بیفتد که توی این یکی دوسال افتاده. از شما چه پنهان توی همین یکی دوسال بدجور احساس زوال می کنم. لیلا می گوید به خاطر سیگار است. سیگار پوست را پیر میکند و ذهن را خسته. من فکر میکنم او حق دارد ولی فکر میکنم تنهایی آدم را پیرتر میکند.دو سال است خیلی تنهاتر از قبل شده ام و این تنهایی فرق دارد با تنهایی اوایل جوانی که یک جورهایی سازنده است. دوره دانشجویی و تنهایی و عشقهای یکطرفه و سیگار و روزنامه منتقد و اعتراض به جهان سومی بودن و پرسه زدن توی کوچه های نیمه شب و شب شهر را به پوزخند صبح کردن و سلطان خیابانهای خیس و تاریک بودن وقتی همه خوابند و سوت زدن ترانه های ممنوع و نیمه ممنوع و مجاز زیر پنجره دلدار خیالی و دلدار بی خبر غیر خیالی و خیال دستهایی که در باغچه بکاری و دیدم که سبز نشدند....
***
دوست ندارم پیر شوم. بیشتر به خاطر کینه دار بودنش .به خاطر سنگ و سخت شدن بیخودیش. به خاطر روزی که زوال، مغز چرب مرا فرا بگیرد و همه را دشمن ببینم.این روز همه آدمهاست. دوست دارم در جوانی بمیرم.
***
استاد من ! استاد خوب من! استاد جوگندمی من! دوست دارم دست توی ریش نقره ای ات فرو بری و موی خوش رنگ نقره ای ات.... نمی دانی که می دانم ، بهای آن روزهای نامرد و نامرادی است که بر تو روا شده و خود به همت و سعی مرادش گردانده ای .من فرق نامرادی و یک لیوان آب نطلبیده را می دانم. همین حالا این لیوان آب را سر می کشم. همین حالا که دارم می نویسم.
***
من تشنه بودم. همین چند ثانیه پیش و آب نوشیدم. این ساده ترین کاری بود که می توانستم بکنم. به جای آنکه فصلی در ستایش آب بنویسم.به جای آنکه به شیمی و فیزیک آب فکر کنم.
برای من مهم نبود فرمول آن چیست و مهم نبود که چقدر چگالی داشت. من سر کشیدمش و او دریغ نکرد.
***
من روزگاری پزشک بودم. پدرم پزشک بود. دوست داشت من هم پزشک شوم. من همین اواخر فهمیدم نباید پزشک باشم. پس رها کردمش. برای من خیلی سخت بود که پزشکی را رها کنم. مردمان اهل حساب و کتاب نمی فهمند این یعنی چه. من دوست داشتم برای خودم زندگی کنم.کتابهایم را آتش زدم. خسته شدم از بس برای حرف مردم زندگی کردم. پدرم اگر بفهمد خیلی غصه دار می شود. خیلی بیشتر از اینکه اگر می شنید معتاد شده باشم.او دوست داشت من تخصص بگیرم.پدر عزیزم هرگز نمی داند من هیچ دلبستگی ای به پزشکی ندارم.
***
من تنها شده ام. از تمام دنیا عشقی برایم مانده از همسر و دوستم لیلا و بس. هرچند اگر تمام دنیا دشمن باشند دوستی لیلا بر آن چیره است.من دوستی از دیگری ندیدم. سخت است ولی من دوستی از هیچ کس ندیدم.در کلنجار ماندن و نماندن، من می مانم تا دلخوشی لیلا باشم.او هم تنهاست. نشد این حرف سعدی که هنرمند قدر ببیند و بر صدر بنشیند. او هم تنهاست. با دستهای نازنین و هنرمندش تنهاست و من شب و روز می نویسم و عکس می بافم. از او زمان خواسته ام.
***
استاد من! در این تنهایی دلمرگ، زخم نگاه شما را توان نیست. اصلا توان نیست. من خسته ترم از لعن شدن.خسته تر از بیهوده زیستن و در بستر ریق مردن.
خسته ترم از میله های این زندان حتی
یا دسته کلید پوسیده زندانبان
خسته تر از شعر گفتنم
***
دوستت دارم و بس.
تمام من تويي
با آن صداي خوابناك
وقتي كه بيهوده می خواهی
خوابت را به ياد...
در خط بيراه اين كابوسها
من خودم هم نيستم
تو كه رويايي...
شهريور 76
آدمهاي پشت چراغ سبز
هيچ كدام دلشان با هم نيست
هميشه چراغ قرمز مي شود
شعر شب
چهار راه خلوت همين خيابان است
خاموش
خاموش فراموش
چراغها قرمز شدند
و عابران به خانه ها رفتند…
11 مهر 78 مشهد
مرا با چهار ديواريها تنها گذاشتند
در گهواره بي تحرك كودكي ام
نه لالايي نه اذان
كاش چشمانت تمام گفتگو بود
در پس عربده هاي اين شهر
كوچه در كوچه گم شدي
نه حسرتي نه آه…
24 مهر 78 مشهد
رقص بي شرم دامنت
با سونات باد
وقتي نظاره گر دهكده كوچكي
از تپه مشرف
شعر غروب
با كاپوچينو
انبوه كاغذ سفيد
روي تراس بادگير
خاطره ات شعر شد ...
رضا کاظمی - مرداد 76
ابراهیم حاتمی کیا سینه چاکان بسیاری دارد که او را شیداگونه دوست می دارند.از سویی او اخیرا در گفتگویی عنوان کرده بود که نوشته های سایت های اینترنتی بر فیلمش را می خواند. لطفا سینه چاکان به ایشان خبر بدهند هر جور شده این نوشته را بخواند.ولی شاید تا حالا نوشته ای این اندازه عجیب درباره دعوت نخوانده باشد.
احتمال زیاد می دهم آن حرام لقمه ای که در صدد نابودی من است اینجا را بخواند یا دوستان خاله زنک آشغالش به او خبر برسانند از دیگر کسانی که این جمله ها را می بینند جدا پوزش می خواهم
به قول رفیقمون:
من از دشمن نمی ترسم
که دشمن های و هو داره
تو میدون جرات و جانِ
نبرد از روبرو داره
از اون دوسته هراس من
که مظلوم سر به تو داره
به عشق و صلح بی تزویر
تظاهر تا گلو داره
برای سید مهدی موسوی
ببین هنوز جای تو تنگ نیست
حتی اگر نیم متر مربع باشد
با کله تراشیده مثل منصوریان
خای..ه فنگ صبحگاه هم که باشی
هنوز سایه بان هزار مورچه ای
این چند وقت که نبودی
من باز هم شعر گفتم
ببین
باز هم
سر سایه های تابستان دعوا بود
سر ردپای تو بر کوچه های تمرگ
سر تاویل شعرهای سوک زده ات
من برایت آب خنک ندارم
وسط شهریور خوک
از چای بهار هنوز کمی مانده
تو از کوه برگشته ای
خسته ای
شماره ششم آدم برفی ها- شهریور ۸۷ با این مطالب به روز شد:
پرونده ای برای بیژن نجدی به مناسبت سالمرگش- پرونده ای مفصل برای زن در ادبیات و سینما - ژیل دلوز و آنتونیونی و کوبریک- تحلیل جامعه شناختی دو فیلم گاس ون سنت- انسان تک ساحتی در نگاه مارکوزه- متالیکا: صعود و سقوط -نوستالژی توت فرنگی های وحشی اینگمار برگمان -گفتگو با جولین اشنابل برنده نخل طلای کن- جدیدترین محصول پیکسار وال - ای - جعل نام هوشنگ گلمکانی - مهمان مامان- فانتزی در شعر نظامی گنجوی و...
|
این نوشته در هفته نامه شهروند امروز منتشر شده بود |
در شماره پنجم آدم برفی ها – مرداد 87
می خوانید:
یادداشت سردبیر دلقک بامزه و بزبز قندی/ مروری بر مهمترین اخبار و حاشیه های ماه تیر/نوستالژی پرونده اختصاصی نفس عمیق/ یادداشت اختصاصیِ فرهاد جعفری نویسنده رمان کافه پیانو برای آدم برفی ها /سینمای ایران جیب برها به بهشت نمی روند:توهین به منتقدان/سینمای ایران بدو پلنگ بدو: به بهانه جشن منتقدان/روی اکران گزارش اکران فیلمهای ایرانی در ماه گذشته/سینمای ایران پیر شوی الهی : تولدت مبارک جعفر خان ِ پناهی/یادنامه برای خسرو شکیبایی و حمید هامون :خواب عجیبی دیدم/یادنامه برای خسرو شکیبایی: برای شکیبایی ما/ نقد مستند سیانوزه: رخساره قائم مقامی/مونولوگ روی آسفالت داغ 5 زرد نگاری/دیدگاه: تحلیل پست مدرنیستی فیلم برادران کوئن/کتابسرا: یادداشتی بر رمان کافه پیانو/ شعر دیگران چند شعر از کارور( در دست انتشار) مجتبا پور محسن/نامه ها مصاحبه اختصاصی با منتقد برتر موج نوی سینمای ایران/شعر گفتگوی خواندنی با علی باباچاهی/مباحث تئوریک ورود سبزی فروش به نقد سینمایی/نقد شعر بداء شعر بیژن الهی احمد میراحسان/چهره ها پل نیومن: پیش از آنکه بمیری خوش دست/اندیشه طبقات اجتماعی در اندیشه بوردیو/فوکوس درنگی بر شمایل علی دایی/گفتگو گفتگوی خواندنی با پل آستر/تلویزیون مثلث شیشه ای/تلویزیون تحلیل متافیزیکی مذهب/تلویزیون به بهانه حذف محمد رحمانیان از دوقدم مانده به صبح/مباحث تئوریک مارکسیسم و سینما/موسیقی نگاهی به جان لنون/داستان دیگران پس از چشمک/داستان شیر پسته/داستان مصائب یک نفر نویسنده/داستان خیانت در هشت روایت/داستان سرب/داستان پرده /داستانک یک اتفاق کاملا داستانی/ چند شعر
همکاران این شماره
همکاران میهمان : علی باباچاهی ـ مجتبا پورمحسن ـ فرهاد جعفری ـ مصطفی جلالی فخر ـ پرویز شهبازی ـ احمد میراحسان به همراه : خاطره آقاییان ـ اسفندیار استاد یگانه ـ مجید اسطیری ـ لیلا اکرمی ـ مصطفی انصافی ـ محسن پیشخانی ـ زهره جعفرزاده ـ علی جعفر زاده ـ امیر علی جعفر آبادی ـ امین حسن پورـ محمد حسینی مقدم ـ کیانمهر دشتی ـ فرید ذاکری ـ نیما ساده ـ حمید سهرابی ـ داوود شانتوس ـ مبین شعبانی ـ کیارش کاویانی ـ احسان مجیدی فرد ـ حمید ملک زاده ـ کوروش منجمی ـ سعیده موسوی ـ عماد نصیر دیوانی ـ امیررضا نوری پرتو ـ مریم یگانه
سلام عمو حمید
می دونم تو با پدرم ساخت و پاخت کرده بودی که روزی زندگیم رو به سیاهی بکشونی. که رسوای هر کوی و برزنم کنی. که بازیچه دست نامرد کنی.که ...
چی توی اون مخت میگذشت ؟ چرا یهو برداشتی آینه گذاشتی جلوی نسل پدران سرگردون ما؟چی شد که اومدی رو پرده سینما و همه چیزت یک جور دیگه بود؟
It's just brief
Editorial
Rejection of couple of Iranian movies in Cann's Film festival is one of the various topics in this edition. Imposing compulsory topics and scenarios by Iranian government to film directors and movie makers are the main reason for back-pedalling in Iran movie industry. Government insist and force movie makers to work on desirable topics for their policies. The cinema itself doesn’t have any value/respect for them and they are just using it as a (political) advertising machine.
شماره چهار ماهنامه سینمایی ادبی آدم برفی ها( ویژه تیرماه) منتشر شد.
در این شماره پرونده ای خواندنی در بزرگداشت سالروز تولد عباس کیارستمی و نقد سینمایی و ادبی و پرونده ویژه فلیش فیکشن و چهار داستان خواندنی و شعر و...پرونده ای ویژه عادل فردوسی پور با نوشته هایی اختصاصی از :
شادمهر راستین ـ پرویز شهبازی ـ روبرت صافاریان ـ سیف ا... صمدیان ـ پیروز کلانتری ـ هوشنگ گلمکانی ـ محمد سعید محصصی ـ احمد میر احسان به همراه آثاری از: مهدی موسوی ـ محمود قلی پورـ آرمین ابراهیمی ـ علی اسدی نیما ساده ـ ابوذر کریمی ـ حمید ملک زاده ـ عماد نصیر دیوانی ـ مصطفی انصافی ـ مبین شعبانی ـ علی جعفر زاده ـ اسفندیار استاد یگانه ـ محسن پیشخانیـ مریم یگانه ـ فاطمه اختصاری ـ آزاده بشارتی ـ کیارش کاویانی ـنوشین جلیلوند- ایمان نیکخو ـ زهرا گریزپا ـ کیانا ب - مهران رحیم نژاد ـزهرا بصارتی ـ علی میراحسان- ماهبانو میراحسان و حسن فرهنگ فر
آدم برفی ها را به دیگران معرفی کنید.
Editorial
Reza Kazemi
Tehran Book fair was the same as last year’s Fajr Film Festival couple of days after its commencement, with all it’s funny stories, gossips, and cancellation of some book’s edition permission. Unstructured events were screaming there, too. Films were gotten suspended after their primary show permission. One day left to finish the festival there were lots of censors on movies. Directors weren’t happy and satisfied, quality of shows dropped down and …